ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
249
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) حضرت فتح و گشايشى پيش آمده بود اين چنين كه تو انجام مىدهى رفتار نمىفرمود . گفت : چگونه رفتار مىكرد ؟ گفتم : خود مىخورد و به ما هم مىخوراند . گويد : عمر را ديدم كه چنان اندوهگين شد و گريست كه دندههايش تكان مىخورد . گفت : دوست مىداشتم از بار سنگين خلافت طورى بيرون بروم كه نه چيزى بر من باشد و نه براى من . يزيد بن هارون از يحيى بن سعيد ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند * شترى از غنايم بيمار شد ، عمر آن را كشت و مقدارى از گوشت آن را براى همسران رسول خدا ( ص ) فرستاد و باقى آن را غذايى پختند و مسلمانان را براى غذا دعوت كردند ، عباس بن عبد المطلب هم همراه بود و گفت : اى امير مؤمنان چه مىشود اگر هر روز مثل امروز چنين غذايى تهيه كنى و ما نزد تو غذا بخوريم و براى ما حديث نقل كنى . عمر گفت : هرگز اين كار را تكرار نمىكنم كه دو دوست بزرگوار پيش از من درگذشتهاند [ پيامبر ( ص ) ، ابو بكر ] و راه و روشى داشتهاند كه اگر من غير از راه و روش آنان رفتار كنم راه من راهى غير از آن دو خواهد بود . عبد الله بن مسلم بن قعنب حارثى از مالك بن انس ، از زيد بن اسلم ، از پدرش نقل مىكند عمر بن خطاب از خانه بيرون آمد بر منبر نشست و مردم از هر طرف به سوى او آمدند . اهالى منطقهء بالاى مدينه هم شنيدند و آمدند و عمر مطالبى را براى ايشان بيان كرد و هر چه گفتنى بود گفت . آن گاه به خانهء خود آمد و به بستگان خود گفت : از آنچه نهى كردم شنيديد و اگر كسى از شما مرتكب يكى از كارهايى كه نهى كردهام بشود او را دو برابر ديگران عذاب خواهم كرد و نظير اين گونه تهديدها را بر زبان آورد . واقدى از معمر ، از زهرى ، از سالم بن عبد الله ، از پدرش نقل مىكند چون عمر مىخواست مردم را از كارى نهى كند نخست به افراد خانوادهء خود مىگفت نفهمم كه كسى از شما اين كارى را كه از آن نهى كردهام انجام دهد و گر نه او را دو برابر عقوبت مىكنم . واقدى از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة ، از اسماعيل بن ابى حكيم ، از عروة نقل مىكند كه مىگفته است چون دو طرف دعوى براى خصومت نزد عمر مىآمدند ، نخست به زمين زانو مىزد و مىگفت : خدايا خودت مرا يارى ده كه هر يك از ايشان مىخواهند مرا از دين خودم به نفع خودشان بيرون كشند . اسحاق بن يوسف ازرق و محمد بن عبد الله انصارى و هوذة بن خليفه هر سه از ابن عون ، از محمد بن سيرين نقل مىكند عمر بن خطاب مىگفته است : هيچ چيز از امور